خلاصه بیست و یک داغ گذشته

اکنون و به بهانه امید دوباره برای ادامه نوشتن داغ، خلاصه ای کوتاه از قسمت های قبلی!

پریسا دختر ثروتمند و تحصیل کرده ای که عاشق یک جوان ساده دانشجو شده است، حالا و بعد از تبدیل شدن همسر آینده اش به یک سوپر استار سینما، در آستانه آغاز یک زندگی رؤیایی است. تصمیم خانواده برای ترک ایران به بهانه ادامه تحصیل برادر کوچک پریسا، پیام، خانه خیالی او را خراب میکند. او که میداند حمید امکان مهاجرت همراه با او به امریکا را ندارد، در دو راهی تصمیم بزرگی قرار میگرد که البته خیلی زود راهش را که همان ماندن در کنار حمید است او را در مقابل خانواده و در رأس آن مادرش الهه قرار میدهد. در روز شومی که پریسا در مسیر باشگاه سوارکاری حمید، برای گفتن ماجرا و تصمیمی که چند ماه است در سر گذرانده در حرکت است، خبر دردناکی میشوند. سقوط حمید از اسب و برخورد سم حیوان با سر او، حمید را وارد یک بیماری روانی عجیب میکند. بیماری که در آن حمید خود را به شکل انسان دیگری که از اتفاق روانی است می بیند. در کالبد فردی به نام اسد که همه فکر و ذکرش لیلی، معشوقه خیالی اش است. جالب اینجاست که همواره حمید و حالا شاید بتوان گفت اسد، پریسا را لیلی خطاب قرار میدهد و او را در کالبد او میابد.

همزمان با مسیر خطی داستان، رؤیاهای عجیب اغلب شبانگاهی پریسا نیز او را به خود مشغول داشته است. مدتهاست که خواب یک روستای مرموز را می بیند. خواب خانه ای که میداند پیرزن دیوانه ای در آن زندگی میکند و او باید برایشان غذا ببرد. این خواب کم کم به جلو میرود تا جایی که او خود را در داخل خانه و در حقیقت یکی از اعضای همان خانواده مجنون می بیند. در شبی تاریک که روبروی پیرزن، زیر کرسی خوابیده و جوان زالی که حالا میداند اسد است، برایش آب قند آورده است. نزدیک شدن این رؤیا با مسیر زندگی اش و همسان شدن اتفاقات چنان چالش برانگیز پیش رفته که جرأت اندیشیدن به آن ها را ندارد.

اکنون پریسا که در آخرین مواجهه با حمید که در حقیقت آخرین تلاش او برای بهبود حال او بوده از حال رفته است، در حال بازگشت به تهران و البته فرودگاه امام خمینی است تا پس از آن برای همیشه از کشور خارج شود. لرزش لیوان آب قند در رؤیایش را با لرزش تلفن همراه در دستش اشتباه گرفته و آن را به سویی پرتاب کرده و تلفن شکسته است. فرشته خواهر حمید نیز که به نظر میرسد قصد تماس با پریسا برای انتقال خبر مهمی در مورد حمید را به او دارد، از خاموش بودن گوشی تلفن همراه مقصد به ستوه آمده است.

/ 4 نظر / 27 بازدید
یه مهمون

سلام...موافقین برای تبادل لینک و بنر؟؟؟ منو لینک کنید و بگین با چه اسمی لینکتون کنم.حتما هم آدرس وبتونو بذارید.

مریم

سلام خیلی خوشحال شدم نظرتون رو دیدم.امیدوارم زودتر داغ ۲۲ رو هم بنویسید و ما رو بیشتر در حالت انتظار نگه ندارید.[لبخند]

نسیم

سلام. خوبه که برگشتی به وب. با احتساب تاریخ داغ 21 سه ماه بیشتر بود که ننوشتی.

دریا دل

سلام عزیزه دلم من دریا دل هستم وب خوبی داری خوشحال میشم به سایتم سربزنی عضو شی منتظر حضور گرمت هستم فیسبوک آزاد شبکه اجتماعی فیس کمپ منتظرت هستم http://facecamp.ir لطفا فیس کمپ لینک کن اینم لینک دعوت نامه شخصی عضویت سریع http://facecamp.ir/signup/invited:b8d64df13d04b45a616a161e2dd69359 لطفا از کمپ چت هم دیدن فرمایید www.campchat.ir ثبت در وزارت ارشاد